قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1119

تاريخ الفي ( فارسى )

نوبت چون بر ايشان ظفر يابد چندان از ايشان بكشد كه آسيا از خون ايشان گردان شود و از آرد آن آسيا طعامى ترتيب داده بخورد . القصّه ؛ چون خبر مراجعت يزيد به مرزبان رسيد گريخته پناه به قلعه‌اى برد كه در آن نواحى داشت . « 1 » و يزيد از عقب ايشان رفته به محاصره اشتغال نمود . آن قلعه در ميان بيشه‌اى بود بغايت بلند ، چنانچه دست تندباد حوادث به دامن خاكريز آن نمىرسيد و يك راه بيش نداشت . يزيد مدّت هفت ماه دور آن قلعه را محاصره داشت و هرچند نصب مجانيق نموده سعى مىنمود به هيچ وجه چهرهء مقصود در آينهء مراد جلوه‌گر نمىشد . روزى مردى از ياران يزيد كه او را هياج « 2 » گفتندى از براى شكار پيرامون آن حصار مىگشت و سگى همراه داشت . اتّفاقا نخجيرى بر كمر كوهى كه قلعه برفراز آن بود ايستاد . سگ از پى نخجير دويد و هياج از پى سگ روان . ديد كه راهى بغايت تنگ در ميان درختان انبوه به سر آن كوه مىرود . پس هياج آن راه پيش گرفته و شروع در بالا رفتن كرد و از ترس آنكه وقت مراجعت آن راه گم نكند دستار و جامهء خود پاره‌پاره مىكرد و بر سر درختان مىبست . القصّه ، به آن راه مىرفت ، تا آنكه قريب به آخر روز به موضعى رسيد مشرف بر قلعه ، چنانچه تمام خانه‌هاى آن قلعه مشخّص مىنمود . پس هياج از روى خوشحالى تمام بازگشته پيش يزيد آمد و گفت : ايّها الامير ، اگر من راهى نمايم به قلعه ، به موضعى كه مشرف باشد براى آن حصار ، به من چه مىدهى ؟ يزيد گفت : هرچه مىخواهى ؟ هياج گفت : چهار هزار درم مىخواهم . يزيد گفت : ده هزار درم . هياج گفت : بالفعل چهار هزار درم بده و اگر بعد از گرفتن چيزى ديگر انعام مىكنى آن عين مرحمت و لطف امير خواهد بود . القصّه ، هياج مبلغ چهار هزار درم بگرفت و گفت : الحال جماعتى همراه من كنيد . يزيد مقرّر كرد كه هزار و چهارصد نفر همراه هياج [ 151 ب ] روند . هياج گفت : اين راه اين مقدار مردم نمىخواهد . يزيد گفت : تو مىدانى ، آن مقدار كه مىخواهى همراه بر . پس هياج از ميان سپاه سيصد مرد برگزيده متوجه شد . « 3 » در آن شب يزيد فرمود تا در لشكرگاه آتش برافروختند و مردم قلعه از اين معنى بسيار متوهّم گشتند . روز ديگر على الصباح يزيد فرمود تا لشكريان مسلّح و مكمّل شده روى به قلعه نهادند و اهل قلعه نيز مجموع از حصار بيرون آمده مستعد جنگ گشتند . امّا هياج با آن جماعت دليران اسلام شب همه شب راه پيمودند و روز ديگر نيز نياسودند تا وقت نماز به سر

--> ( 1 ) . اين وقايع جزو حوادث سال نود و هشت هجرى است . ( 2 ) . هياج مردى بود عجم از مردم خراسان . ( 3 ) . بنا به عقيدهء اكثر مورخان سالار سپاه خالد پسر يزيد بود نه هياج . طبرى در روايتى ديگر از ابو مخنف جهم بن زحر را امير سپاه ثبت كرده است . به عقيدهء مورخان جهم بن زحر نيز جزو سيصد نفر بود .